تبليغاتX
sokhteh_del
 
متن هاي عاشقانه-عارفانه-جوك
 
 
سلام به همه دوستان عزیز.

این شماره جدید مجله عشقولانست امیدوارم خوشتون بیاد. نظر فراموش نشه.

 
جمله هفته
 
اگر دين نداريد، آزاده باشيد ... امام حسين (ع)
 
عكس هفته
 
 
      Love_Sign_6.jpg newspaper.jpg bitou4.gif  083228.jpg   sedaye-galb.jpg
 
مجموعه قطعات عاشقانه
 
عشق مانند يك ساعت شني است كه هرچه
 در مغز است به درون قلب مي ريزد
  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-
 
چشمانت را براي زندگي مي خواهم اسمت را براي دلخوشي مي خوانم دلت را براي عاشقي مي خواهم صدايت را براي شادابي مي شنوم دستت را براي نوازش و پايت را براي همراهي مي خواهم عطرت را براي مستي مي بويم خيالت را براي پرواز مي خواهم
  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-
 
كلبه ام پنجره اي رو به دريا دارد خوب من منظرو خوب تماشا دارد ساختم آئينه اي به بلنداي خيال تا خودت را به تماشاي خودت وا دارم
  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-
 
به همه لبخند بزن اما با1 نفر بخند همه را دوست داشته باش اما به 1 نفر عشق بورز تو قلب همه باش اما قلبت مال 1 نفر باشه
  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-
 
آدما مثل كتابن از روي بعضي ها بايد مشق نوشت ... از روي بعضي ها بايد جريمه نوشت ... بعضي ها رو بايد چندبار خوند تا معنيشونو بفهميم ... و بعضي ها رو بايد نخونده دور انداخت پس از رو من مشق بنويس
  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-
 
چترها را بايد بست زير باران بياد رفت فکر را خاطره را زير باران بايد برد با همه ي مردم شهر زير باران بايد رفت دوست را زير باران بايد ديد عشق را زير باران بايد جست زير باران بايد با زن خوابيد زير باران بايد بازي کرد زير باران بايد چيز نوشت حرف زد نيلوفر کاشت زندگي تر شدن پي در پي زندگي آب تني کردن در حوضچه ي ((اکنون)) است رخت ها را بکنيم آب در يک قدمي است روشني را بچشيم
  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-
 
اگر از پايان گرفتن غم هايت نااميد شده اي به خاطر بياور که زيباترين صبحي که تا به حال تجربه کرده اي مديون صبرت در برابر سياهترين شبي هستي که هيچ دليلي براي تمام شدن نمي ديد
  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-
 
نازم به ناز آن کس که ننازد به ناز خويش ، ما را به ناز فروشان نياز نيست تا خدا بنده نواز است به بنده چه نياز است
  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-
 
اگر خواستي يه کسي ، عاشق هم نفسي ، عمرشو حيرونت کنه ، جونشو قربونت کنه ، جون مادرت رو ما يکي حساب نکن
  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-
 
 بعد از مرگم تکه يخي به شکل صليب بر روي سنگ قبرم بگذاريد تا با اولين طلوع خورشيد اب شودوبه جاي يار برايم گريه کند
  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-
 
كسي با سكوتش مرا تا بيابان بي انتهاي جنون برد كسي با نگاهش مرا تا درندشت درياي خون برد ××× مرا بازگردان! مرا اي به پايان رسانيده آغاز گردان
  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-
 
باد که مياد آروم آروم قاصدک هارو مياره دلم ميگه خدا کنه باز خبر از تو بياره چشام همش تا به سحر به ياد تو خواب نداره خاطره ها جون مي گيره باز تو رو يادم مياره
 
  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-
 
يك داستان كوتاه
 
ديروز داشت نقش بچه اي رو بازي مي کرد که پدر و مادرشو به زور با دستاي کوچيکش از هم جدا مي کنه تا با هم کتک کاري نکنن .
امروز نقش بچه اي رو بازي کرد که به عنوان شاهد بايد پشت تريبون دادگاه بايسته و در مورد عزيز ترين کساش شهادت بده .
فردا هم بازي داره و به احتمال زياد نقش بچه ي طلاق رو بازي مي کنه .
و عجب کارگردان ظالمي داره اين فيلم ، با اين همه نقشاي سخت سخت
 
يك شعر
 
دريا و مرد

تنها و روی ساحل
مردی به راه می گذرد
نزدیک پای او
دریا همه صدا
شب ‚ گیج درتلاطم امواج
باد هراس پیکر
رو میکند به ساحل و درچشم های مرد
نقش خطر را پر رنگ میکند
انگار
هی می زند که : مرد! کجا میروی کجا ؟
و مرد می رود به ره خویش
و باد سرگردان
هی می زند دوباره : کجا می روی؟
و مرد می رود و باد همچنان
امواج ‚ بی امان
از راه می رسند
لبریز از غرور تهاجم
موجی پر از نهیب
ره می کشد به ساحل و می بلعد
یک سایه را که برده شب از پیکرش شکیب
دریا همه صدا
شب گیج در تلاطم امواج
باد هراس پیکر
رو میکند به ساحل و .....
سهراب سپري
 
يك نكته از دكتر علي شريعتي
 
وصیت نامه دکتر علی شریعتی

امروز دوشنبه سیزدهم بهمن ماه پس از یک هفته رنج بیهوده و دیدار چهره های بیهوده تر و شخصیت های مدرج ، گذرنامه را گرفتم و برای چهارشنبه جا رزرو کردم.........

عازم سفرم و به حکم شرع ،در این سفر باید وصیت کنم. وصیت یک معلم که از هیجده سالگی تا امروز ، جز تعلیم کاری نکرده و جز رنج چیزی نیندوخته است ، چه خواهد بود؟ جز اینکه همه قرض هایم را از اشخاص و از بانکها با نهایت سخاوت و بی دریغی « تماما » واگذار می کنم به همسرم که از حقوقم ( اگر پس از فوت قطع نکردند ) و حقوق اش و فروش کتابهایم و نوشته هایم و آنچه دارم و ندارم ، بپردازد.......

من می دانستم که به جای کار در فلسفه و جامعه شناسی و تاریخ اگر آرایش می خواندم یا بانکداری و یا گاوداری ، امروز وصیتنامه ام به جای یک انشای ادبی ، شده بود صورتی مبسوط از سهام و املاک و منازل و و مغازه ها و شرکت ها و دم و دستگاهها که تکلیفش را باید معلوم می کردم و مثل حال « به جای اقلام » الفاظ ردیف نمی کردم......

فرزندم ! تو می توانی « هر گونه بودن » را که بخواهی باشی ، انتخاب کنی. اما آزادی انتخاب تو در چهارچوب حدود انسان بودن محصور است. با هر انتخاب باید انسان بودن نیز همراه باشد وگر نه دیگر از آزادی و انتخاب سخن گفتن بی معنی است ، که این کلمات ویژه خداست و انسان و دیگر هیچ کس......

تو هر چه می خواهی باش ، اما آدم باش . اگر پیاده هم شده است سفر کن . در ماندن می پوسی . هجرت کلمه بزرگی در تاریخ « شدن » انسان ها و تمدن هاست . اروپا را ببین . اما وقتی ایران را دیده باشی ، وگر نه کور رفته ای ، کر باز گشته ای....

اما تو ، سوسن ساده مهربان احساساتی زیباشناس منظم و دقیق ، و تو ، سارای رند عمیق عصیانگر مستقل ! برای شما هیچ توصیه ای ندارم . در برابر این تند بادی که بر آینده پیش ساخته شما می وزد ، کلمات که تنها امکاناتی است که اکنون در اختار دارم ، چه کاری می توانند کرد؟..........

و اما تو همسرم ، چه سفارشی می توان به تو داشت ؟ تو که با از دست دادن من هیچ کس را در زندگی کردن از دست نداده ای . نبودن من خلایی در میان داشتن های تو پدید نمی آورد ، و با این حال که چنان تصویری از روح من در ذهن خود رسم کرده ای ، وفای محکم و دوستی استوار و خدشه ناپذیرت به این چنین منی ، نشانه روح پر از صداقت و پاکی و انسانیت توست..........

آرزوی دیگرم این بود که یک سهم آب و زمین از کاهه بخرم به نام مادرم وقف کنم و درآمدش صرف هزینه تحصیل شاگردان ممتاز مدرسه این ده شود که در سبزوار تحصیلات شان را تا سیکل یا دیپلم ادامه دهند.....

و خدا را سپاس می گزارم که عمر را به خواندن و نوشتن و گفتن گذراندم که بهترین « شغل » را در زندگی ، مبارزه برای آزادی مردم و نجات ملتم می دانستم و اگر این دست نداد بهترین شغل یک آدم خوب ، معلمی است و نویسندگی و من از هیجده سالگی کارم این هر دو...........

و آخرین وصیتم به نسل جوانی که وابسته آنم ، و از آن میان به خصوص روشنفکران و از این میان بالاخص شاگردانم که هیچ وقت جوانان روشنفکر همچون امروز نمی توانسته اند به سادگی ، مقامات حساس و موفقیت های سنگین به دست آورند ، اما آنچه که در این معامله از دست می دهند ، بسیار گرانبها تر از آن چیزی است که بدست می آورند. و دیگر این سخن لاادری فرنگی که در ماندن من سخت سهیم بوده است که « شرافت مرد همچون بکارت یک زن است . اگر یک بار لکه دار شد دیگر هیچ چیز جبرانش را نمی تواند . »
« علی شریعتی »
۱۳۴۸/۱۱/۱۳
 
 
يك قطعه انگليسي
 
For surely there` s always tomorrow to make up for an over sight, and we always get a second chance to make everything just right.
There will always be another day to say "I love you," and certainly there` s another chance to say our selves "Anything I can do?"
But just in case I might be wrong , and today is all I get, I` d like to sat how much I love you and I hope we never forget.
Tomorrow is not promised to any one, young or old alike, and today may be the last chance, you get to hold your loved one tight.
 
 
 
 
 |    نوشته شده توسط علي رضا رحيمي
 
 
 
 

          ويژه نامه «باکاروان» :: شماره 6 :: ششم محرم

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبْدِ اللَّهِ وَعَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِكَ عَلَيْكَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقيتُ وَ بَقِىَ اللَّيْلُ وَالنَّهارُ وَلا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِيارَتِكُمْ اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَعَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَعَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَعَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ
 


 

  به روايت لهوف
   
  شهادت حضرت قاسم(ع)

"احلی من العسل" جمله ای ست فراموش ناشدنی که تاریخ هنوز در بیان توصیف آن به انتظارمفسر نشسته است ...
"جوانى به سوى ميدان آمد كه صورتش مانند قرص ماه بود و به جنگ مشغول شد. ابن‏فضيل‏أزدى، شمشيرى بر سرش زد و سر او را شكافت و به صورت روى زمين افتاد و فرياد زد: «يا عَمّاه!»"

گرد و غبار میدان ، فضا را تیره و تار کرده است و عمو تحمل از دست داده...
"حسين(ع) مانند باز شكارى وارد ميدان شد و چون شير غضبناك، بر سر آن سپاه حمله كرد و شمشير خود را بر ابن‏فضيل فرود آورد و او دست خود را سپر قرارداد و دستش از مرفق جدا شد و فريادى كشيد كه لشكريان شنيدند و اهل كوفه حمله كردند تا او را نجات دهند ولى او زير سم اسبان پامال و هلاك شد.
همين كه غبار فرو نشست، ديدم حسين(ع) فرمود: «از رحمت خدا و عنايت الهى دور باد! مردمى كه تو را كشتند. روز قيامت كسى كه با كشندگان تو مخاصمه كند، جدّ و پدر تو خواهند بود.» پس از آن فرمود:
«به خدا قسم سخت است بر عموى تو كه او را بخوانى و او جواب نگويد يا جواب بگويد ولى براى تو سودى نداشته باشد. به خدا قسم امروز روزى است كه عموى تو دشمنش زياد، و ياورش كم است.»"

 

 

  افق هاي تعزيت
   
  استفاده‏ى از مدح‏ها و تمجيدهاى بى‏معنا، مضر است

يك وقت شاعرى در يك قصيده‏ى سى، چهل بيتى اشاره‏يى هم به جمال حضرت اباالفضل مى‏كند؛ آن يك حرفى است؛ ما نبايد خيلى خشكى به خرج دهيم و سختگيرى كنيم؛ اما اين‏كه ما همه‏ اش بياييم روى ابروى كمانى و بينى قلمى و چشم خمار اين بزرگواران تكيه كنيم، اين‏كه مدح نشد؛ در مواردى ضرر هم دارد؛ در فضاهايى اين كار خوب نيست.

 

 

  اهداف قيام حسيني
   
  عناصر قيام حضرت ابى ‏عبداللَّه الحسین(عليه‏السّلام):
منطق و عقل، حماسه و عزت، عاطفه


در باب عاشورا آنچه كه عرض مى‏كنم - البته يك سطر از يك كتاب قطور است - اين است كه عاشورا يك حادثه‏ى تاريخىِ صرف نبود؛ عاشورا يك فرهنگ، يك جريان مستمر و يك سرمشق دائمى براى امت اسلام بود. حضرت ابى‏عبداللَّه (عليه‏السّلام) با اين حركت - كه در زمان خود داراى توجيه عقلانى و منطقى كاملاً روشنى بود - يك سرمشق را براى امت اسلامى نوشت و گذاشت. اين سرمشق فقط شهيد شدن هم نيست؛ يك چيزِ مركب و پيچيده و بسيار عميق است. سه عنصر در حركت حضرت ابى‏عبداللَّه (عليه‏السّلام) وجود دارد: عنصر منطق و عقل، عنصر حماسه و عزت، و عنصر عاطفه.
... عنصر منطق و عقل در اين حركت، در بيانات آن بزرگوار متجلى است؛ قبل از شروع اين حركت، از هنگام حضور در مدينه تا روز شهادت. جمله، جمله‏ى اين بيانات نورانى، بيان‏كننده‏ى يك منطق مستحكم است. خلاصه‏ى اين منطق هم اين است كه وقتى شرايط وجود داشت و متناسب بود، وظيفه‏ى مسلمان، «اقدام» است؛ اين اقدام خطر داشته باشد در عالى‏ترين مراحل، يا نداشته باشد. خطرِ بالاترين، آن است كه انسان جان خود و عزيزان و نواميس نزديك خود - همسر، خواهر، فرزندان و دختران - را در طبق اخلاص بگذارد و به ميدان ببرد و در معرض اسارت قرار دهد. اينها چيزهايى است كه از بس تكرار شده، براى ما عادى شده، در حالى كه هر يك از اين كلمات، تكان‏دهنده است. بنابراين، حتى اگر خطر در اين حد هم وجود داشته باشد، وقتى شرايط براى اقدام متناسبِ با اين خطر وجود دارد، انسان بايد اقدام كند و دنيا نبايد جلوى انسان را بگيرد؛ ملاحظه‏كارى و محافظه‏كارى نبايد مانع انسان شود؛ لذت و راحت و عافيتِ جسمانى نبايد مانع راهِ انسان شود؛ انسان بايد حركت كند. اگر حركت نكرد، اركان ايمان و اسلام او بر جا نيست. ...

 

 

  نواي دل
   
 

در محضر اساتيد - شب ششم:
استاد دانشمند

 

مراسم شب ششم محرم - حاج منصور ارضي:

قسمت اول
قسمت دوم
قسمت سوم
قسمت چهارم
قسمت پنجم

قسمت ششم
قسمت هفتم
قسمت هشتم

 

مراسم شب ششم محرم - حاج محمود کريمي:

قسمت 1

قسمت 2

قسمت 3

قسمت 4

قسمت 5

قسمت 6

قسمت 7

قسمت 8


 

» آرشیو شماره هاي پيشين:1  2  3  4  5
 

 يا رب الحسين، بحق الحسين، اشفع صدر الحسين، بظهور الحجه
..::محرم 1429 - التماس دعا::..

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علي رضا رحيمي
 
 
 
 

          ويژه نامه «باکاروان» :: شماره 5 :: پنجم محرم

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبْدِ اللَّهِ وَعَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِكَ عَلَيْكَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقيتُ وَ بَقِىَ اللَّيْلُ وَالنَّهارُ وَلا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِيارَتِكُمْ اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَعَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَعَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَعَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ
 


 

  به روايت لهوف
   
  شهادت عبداللّه‌بن‌الحسن(ع)

دستان بزرگ مردی کوچک به یاریت آمده اند و در آخرین دقائق باقیمانده جنگ یاوری از جنس بلور ، چه مردانه خود را برای دفاع ، به کنارت رسانده است ... .
"در این هنگام عبداللّه‌بن‌الحسن‌بن‌علی(ع) که کودکی نابالغ بود، از خیمۀ زنها بیرون آمد و نزدیک حسین(ع) ایستاد. زینب(س) خود را به او رسانید تا او را نگه دارد، ولی شدیداً امتناع کرد و گفت: «به خدا قسم از عمویم هرگز دور نمی‌شوم.» در آن وقت بحربن‌کعب (یا أبجربن‌کعب) و به قولی حرمله‌بن‌کاهل (لعنه‌اللّه علیهما) شمشیر خود را بر حسین(ع) فرود آورد. آن کودک گفت: «وای بر تو ای حرامزاده، آیا می‌خواهی عموی مرا بکشی؟»
ولی آن ناپاک شمشیر را بر حسین(ع) فرود آورد. کودک دست خود را سپر شمشیر قرارداد و دستش به پوست آویخت و فریاد زد: «یا عمّاه!» حسین(ع) او را در بغل گرفت و به سینه چسبانید و فرمود:
«برادرزاده! بر این مصیبتی که بر تو وارد آمده است صبر کن و از خداوند طلب خیر نما! زیرا خداوند تو را به پدران صالحت ملحق می‌کند.» ناگاه حرمله‌بن‌کاهل تیری بر او زد و او را در دامان عمویش، حسین(ع) به قتل رسانید."

 

 

  افق هاي تعزيت
   
  استفاده‏ از مدح‏ها و تمجيدهاى بى‏معنا، مضر است

چيز ديگرى كه بنده در بعضى از خوانندگان جلسات مداحى اطلاع پيدا كردم، استفاده‏ى از مدح‏ها و تمجيدهاى بى‏معناست، كه گاهى هم مضر است. فرض كنيد راجع به حضرت اباالفضل (سلام‏اللَّه‏عليه) صحبت مى‏شود؛ بنا كنند از چشم و ابروى آن بزرگوار تعريف كردن؛ مثلاً قربون چشمت بشم! مگر چشم قشنگ در دنيا كم است؟ مگر ارزش اباالفضل به چشمهاى قشنگش بوده؟! اصلاً شما مگر اباالفضل را ديده‏ايد و مى‏دانيد چشمش چگونه بوده؟! اينها سطح معارف دينى ما را پايين مى‏آورد ...

 

 

  اهداف قيام حسيني
   
  بازگرداندن جامعه ‏ى اسلامى به خط صحيح چه زمانی است؟

اآن وقتى كه راه، عوضى شده است و جهالت و ظلم و استبداد و خيانتِ كسانى، مسلمين را منحرف كرده و زمينه و شرايط هم آماده است.
البته دوران تاريخ، اوقات مختلفى است؛ گاهى شرايط آماده است، گاهى آماده نيست. زمان امام حسين؛ آماده بود، زمان ما هم آماده بود. امام، همان كار را كردند؛ هدف، يكى بود. منتها وقتى انسان به دنبال اين هدف، راه مى‏افتد و مى‏خواهد عليه حكومت و مركز باطل قيام كند، براى اين‏كه اسلام و جامعه و نظام اسلامى را به مركز صحيح خود برگرداند، يك وقت است كه وقتى قيام كرد، به حكومت مى‏رسد؛ اين يك شكل آن است يك وقت است كه اين قيام، به حكومت نمى‏رسد؛ به شهادت مى‏رسد.
آيا در اين صورت، واجب نيست؟ چرا، به شهادت هم برسد، واجب است. آيا در اين صورتى كه به شهادت برسد، ديگر قيام، فايده‏يى ندارد؟ چرا، هيچ فرقى نمى‏كند؛ اين قيام و اين حركت، در هر دو صورت، فايده دارد - چه به شهادت برسد، چه به حكومت - منتها هركدام، يك جور فايده دارد. بايد انجام داد؛ بايد حركت كرد.
اين، آن كارى بود كه امام حسين انجام داد؛ منتها امام حسين (عليه‏السّلام)، آن كسى بود كه براى اولين بار اين حركت را انجام داد. قبل از او انجام نشده بود؛ چون قبل از او - در زمان پيغمبر و اميرالمؤمنين - چنين زمينه و انحرافى به وجود نيامده بود، يا اگر هم در مواردى انحرافى بود، زمينه‏ى مناسب و مقتضى نبود. زمان امام حسين، هر دو وجود داشت. در باب نهضت امام حسين، اين اصل قضيه است.
پس مى‏توانيم اين‏جور جمعبندى كنيم، بگوييم:
امام حسين قيام كرد تا آن واجب بزرگى را كه عبارت از تجديد بناى نظام و جامعه‏ى اسلامى، يا قيام در مقابل انحرافات بزرگ در جامعه‏ى اسلامى است، انجام بدهد. اين از طريق قيام و از طريق امر به معروف و نهى از منكر است؛ بلكه خودش يك مصداق بزرگ امر به معروف و نهى از منكر است. البته اين كار، گاهى به نتيجه‏ى حكومت مى‏رسد؛ امام حسين براى اين آماده بود. گاهى هم به نتيجه‏ى شهادت مى‏رسد؛ براى اين هم آماده بود.

 

 

  نواي دل
   
 

در محضر اساتيد - شب پنجم:
استاد توکلي

 

مراسم شب پنجم محرم - حاج منصور ارضي:

قسمت اول
قسمت دوم
قسمت سوم
قسمت چهارم
قسمت پنجم

قسمت ششم
قسمت هفتم
قسمت هشتم

 

مراسم شب پنجم محرم - حاج محمود کريمي:

مداحي قسمت 1

مداحي قسمت 2

مداحي قسمت 3

مداحي قسمت 4

مداحي قسمت 5

مداحي قسمت 6


 

» آرشیو شماره هاي پيشين:1  2  3  4

» براي مطالعه بيشتر:

 

 يا رب الحسين، بحق الحسين، اشفع صدر الحسين، بظهور الحجه
..::محرم 1429 - التماس دعا::..

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علي رضا رحيمي
 
 
 
 

          ويژه نامه «باکاروان» :: شماره 4 :: چهارم محرم

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبْدِ اللَّهِ وَعَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِكَ عَلَيْكَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقيتُ وَ بَقِىَ اللَّيْلُ وَالنَّهارُ وَلا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِيارَتِكُمْ اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَعَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَعَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَعَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ
 


 

  به روايت لهوف
   
  شهادت دو طفلان حضرت زينب (سلام الله عليها)

ابي عبدالله (ع)، 27 رجب از مدينه بيرون آمده است...
در يكي از منازل (منزل اوّل يا دوّم) دو ماهپاره‌ي خواهرش زينب (س) به كاروان پيوستند.
عبدالله بن جعفر نامه‌اي براي امام فرستاد و با دو فرزندش عون و محمد خدمت امام فرستاد و ... (پس از مدّتي عبدالله بن جعفر خودش خدمت ابي عبدالله (ع) رسيد و ... فرزندانش را سفارش نمو د كه در خدمت امام باشند و در ركابش جانبازي كنند)
بچه‌ها خدمت مادر رسيدند و بر مادر سلام كردند و روي پا ايستادند و ...
(حضرت زينب، از اعزام فرزندانش توسط عبدالله، بسيار خوشحال شد و ...)

كربلا شرح بلاي زينبِ
كربلا خاك عزاي زينبِ
اگر زينب آشناي كربلاست
كربلا هم آشناي زينبِ
مهر و خاك كربلا شفا مي‌ده
چون قاطي با گريه‌هاي زينبِ
كربلا با اين همه اُبهّتش
سر نهاده زير پاي زينبِ
اگه خاكش بوي عاشقي مي‌ده
جاي دفن بچّه‌هاي زينبِ

اذن ميدان
روز عاشورا شده و ... آمدند از مادر اجازه گرفتند.
مادر! اجازه بده ما جان خويش را فداي دايي‌مان كنيم.
گفت: بارك‌الله به شما، كه چشم‌هايم را روشن كرديد.
خودش (كفن به تن بچّه‌ها كرد) و لباس و شمشير برايشان آماده كرد و ...
با وقار و صلابت زينبي آمدند خدمت ابي‌عبدالله (ع) و سلام كردند:‌
«السلام عليك يا ابا عبدالله»
ابي عبدالله (ع) تا اين بچّه‌ها را ديد، هر دور ا در آغوش گرفت و ...
فرمود مادرتان كجاست؟ بگوييد مادرتان بيايد.
ابي عبدالله با خواهر ملاقات كرد ديد زينب (س) دارد گريه مي‌كند. سرِ خواهر را به سينه گذاشت و فرمود:
خواهر جان! داغ علي‌اكبر (ع) برايم بس است و ...
(حال از اين‌جاي ذكر مصيبت، به قرآن گوش كنيد)
... همه براي سليمان هديه آوردند، امّا ديدند، مور، ران ملخي را به دهان گرفته و مي‌آورد.
همه اعتراض كردند و ... امّا او بيش‌تر از وسعش، عشقبازي كرده... .
حال مي‌گويد:
حسين جان!
شنيدستم سليماني ز يك مور
قبول تحفه كرد از مرتضي‌پور
من آن مور ضعيف و ناتوانم
ابي عبدالله (ع) آن‌قدر گريه كرد و ... .
خواهر گفت: داداش!
اين دو تن قرباني يك موي تو
هستيم بادا فداي روي تو
گر چه نَبْوَد اين دو غنچه لايقت
من تهيدستم گذر از عاشقت
به هر نحوي كه بود اجازه داد كه بچّه‌ها (خواهر زاده‌ها) به ميدان بروند.
هر دو به سوي دشمن حمله برده، عجب رجزي خواندند و ...
يك عده گفتند: اين دو تا، بچه كي هستند؟
يكي فرياد زد: اين‌ها بچّه‌هاي زينب (س) هستند.
يكي گفت: اين خواهر چقدر فداي برادرش هست و ... .
ديگر گفت: الآن داغشان را به دل مادرشان مي‌گذارم... . ‌

 

 

  افق هاي تعزيت
   
  خطاى ما سنگين‏تر و سخت‏تر است

شما برادران عزيز مداح كسانى هستيد كه از زبان و حنجره‏ى شما امواج نورانى و معطر مديحه‏ى دختر پيغمبر و ائمه‏ى هدى‏ (عليهم‏السلام) ساطع مى‏شود و در دل مخاطبانتان مى‏نشيند؛ اين خيلى ارزش است. ....رتبت مداحى و منبر مداحى يكى از باشرافت‏ترين رتبه‏ها و منبرهاست. در اين زمينه ما خيلى صحبت كرده‏ايم، كه ديگر نمى‏خواهيم تكرار كنيم. امروز هم بحمداللَّه اقبال مردم و جوان‏ها به نواى مداحان، اقبال خوبى است. مى‏بينيد مردم، استقبال مى‏كنند، علاقه نشان مى‏دهند، اجتماع مى‏كنند، صحبت مى‏كنند، پول مى‏دهند؛ اين يك موقعيت است. موقعيت وقتى حساس شد، وظيفه حساس و خطير مى‏شود.

 

 

  اهداف قيام حسيني
   
  موقعیت مناسب برای قیام امام حسین(ع)

اين كه مى‏گوييم موقعيت مناسب است، يعنى فضاى جامعه‏ى اسلامى، جورى است كه ممكن است پيام امام حسين به گوش انسانها در همان زمان و در طول تاريخ برسد. اگر در زمان معاويه، امام حسين مى‏خواست قيام كند، پيام او دفن مى‏شد. اين به خاطر وضع حكومت در زمان معاويه است؛ سياستها جورى بود كه مردم نمى‏توانستند حقانيت سخن حق را بشنوند! لذا همين بزرگوار، ده سال در زمان خلافت معاويه، امام بود، ولى چيزى نگفت، كارى، اقدامى و قيامى نكرد؛ چون موقعيت، آن‏جا مناسب نبود.
قبلش هم امام حسن (عليه‏السّلام) بود، ايشان هم قيام نكرد؛ چون موقعيت مناسب نبود. نه اين‏كه امام حسين و امام حسن، اهل اين كار نبودند؛ امام حسن و امام حسين، فرقى ندارند، امام حسين و امام سجاد، فرقى ندارند، امام حسين و امام على‏النقى و امام حسن عسگرى (عليهم‏السّلام) فرقى ندارند. البته حالا كه اين بزرگوار، اين مجاهدت را كرده است، مقامش بالاتر از كسانى است كه نكردند؛ اما اينها از لحاظ مقام امامت، يكسانند. براى هريك از آن بزرگواران هم كه پيش مى‏آمد، همين كار را مى‏كردند و به همين مقام مى‏رسيدند.
خوب، امام حسين، هم در مقابل چنين انحرافى قرار گرفته است، پس بايد آن تكليف را انجام بدهد، هم موقعيت مناسب است؛ پس ديگر عذرى وجود ندارد. لذا عبداللَّه‏بن‏جعفر و محمدبن‏حنفيه و عبداللَّه‏بن‏عباس - اينها كه عامى نبودند، همه دين‏شناس، آدمهاى عارف، عالم و چيزفهم بودند - وقتى به حضرت مى‏گفتند كه آقا، خطر دارد، نرويد؛ مى‏خواستند بگويند وقتى خطرى در سرراه تكليف است، تكليف، برداشته است. آنها نمى‏فهميدند كه اين تكليف، تكليفى نيست كه با خطر برداشته بشود.
اين تكليف، هميشه خطر دارد. آيا ممكن است انسان، عليه قدرتى آن‏چنان مقتدر - به حسب ظاهر - قيام كند و خطر نداشته باشد؟! مگر چنين چيزى مى‏شود؟! اين تكليف، هميشه خطر دارد.
اگر ما خطايى انجام دهيم، خطاى ما مثل خطاى مردمِ عادى نيست؛ سنگين‏تر و سخت‏تر است. اگر ما خداى نكرده كسى را به وادى ضلالت و گمراهى انداختيم، با عمل مشابهِ ديگرى تفاوت دارد. مداح‏ها بدانند چه مى‏خوانند و چه مى‏گويند. صداى خوش، آهنگ قشنگ، موقعيت ممتاز، تريبون خوب، اقبال فراوان؛ امروز هم كه جوانها بحمداللَّه جامعه و كشور ما را با صفاى دلِ خودشان مصفا كرده‏اند - اين همه جوان در اين كشور وجود دارد - همه متوجه شماست. شما چه مى‏خواهيد به مردم بدهيد؟ اين‏كه من هميشه روى آنچه مى‏خوانيد و آن‏چنان كه مى‏خوانيد - در جلسه‏ى مداح‏ها و با افراد گوناگون - تأكيد مى‏كنم، به‏خاطر اين حساسيت است.

 

 

  نواي دل
   
 

در محضر اساتيد - شب چهارم:
استاد پناهيان

 

مراسم شب چهارم محرم - حاج منصور ارضي:

قسمت اول
قسمت دوم
قسمت سوم
قسمت چهارم
قسمت پنجم

قسمت ششم
قسمت هفتم
قسمت هشتم

 

» آرشیو شماره هاي پيشين: : 1  2  3
 

 يا رب الحسين، بحق الحسين، اشفع صدر الحسين، بظهور الحجه
..::محرم 1429 - التماس دعا::..

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علي رضا رحيمي
 
 
 

 

 

          ويژه نامه «باکاروان» :: شماره سه :: سوم محرم

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبْدِ اللَّهِ وَعَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِكَ عَلَيْكَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقيتُ وَ بَقِىَ اللَّيْلُ وَالنَّهارُ وَلا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِيارَتِكُمْ اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَعَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَعَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَعَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ
 


 

  به روايت لهوف
   
  ذكر مصيبت دختر سه ساله

وقتي كه صبح شد، پس از خواندن نماز صبح و ... (هميشه همراه عمّه سادات بوده) ناگهان مشاهده كرد كنار چادرهايشان، نيزه‌ها برپا است.
نورانيت سر ابي‌عبدالله (ع) از دور، دلِ دختر را برده است. زانوكشان به سمت نيزه‌اي كه سر بابا بر آن بود آمد.
اوّل يك نگاهي به صورت پدر نمود. ديد يك طرف صورت سياه شده و خاكي ...
راوي مي‌گويد:
ديدم، نيزه خودش به قدرت الهي خم شد. (دست بچّه كه به بالاي نيزه نمي‌رسد لذا نيزه خم شد و در بغل دختر قرار گرفت ...)
سر را در آغوش گرفت و ... (زمزمه مي‌كرد) بابا! قربان سرشكسته‌ات شوم ...

فراز آخر ذكر مصيبت و زبان حال:
به هر صورتي كه بود دختر روي پاهايش ايستاد.
قرآن مي‌گويد:
يوسف (ع) از بالاي چاه توسط برادرانش انداخته شد.
حال پس از سال‌ها كه حضرت يعقوب (ع) فرزندش را ديد و ملاقات نمود و ... از او سؤال مي‌كند كه آن وقتي كه توي چاه افتادي چه شده و كجاي بدنت درد گرفت و ... چه بلايي به سرت آمد.
يوسف گفت: خدا محبّت دارد و ...
حال شما به خيالتان فكر نمي‌كنيد كه وقتي سرِ پدر در بغل دختر قرار گرفت با بچّه درد و دل نكرده است و از او سؤال نكرد كه:
(دختر بچّه‌ يا پسر بچه وقتي آرام هم مي‌افتد زودي بدنش كبود مي‌شود چه برسد كه از فاصله‌اي روي زمين بيفتد)
 

به‌ گيسوان‌ پريشان‌ نظاره‌ جايز نيست
‌ نظر به‌ پيرهن‌ پاره‌ پاره‌ جايز نيست‌

نگاه‌ دختر شامي‌ نگاه‌ ترديد است
‌ براي‌ دوست‌ شدن‌ استخاره‌ جايز نيست‌

به‌ جان‌ خسته‌ سزاوار نيست‌ خنده‌ زدن‌
به‌ جسم‌ سوخته‌ حتي‌ اشاره‌ جايز نيست‌

ز خار پاي‌ غريبي‌ چو بوسه‌ باران‌ بود
دواندنش‌ به‌ بيابان‌ دوباره‌ جايز نيست‌

هنوز دامن‌ آتش‌ گرفته‌ مي‌سوزد
به‌ جان‌ سوخته‌ دامن‌ شراره‌ جايز نيست‌

به‌ سوي‌ قافلة‌ بانوان‌ معصومه‌
نگاه‌ خيره‌ سر چشم‌ پاره‌ جايز نيست‌

براي‌ بردن‌ سوغات‌ نزد دختر خويش‌
ز گوش‌ پارة‌ من‌ گوشواره‌ جايز نيست‌

به‌ قصد سيلي‌ و ترساندن‌ و زدن‌ دل‌ شب‌
به‌ نعره‌ در پي‌ دختر سواره‌ جايز نيست‌

 

 

  افق هاي تعزيت
   
  مدح ائمه‏ ى هدى‏ (عليهم ‏السلام) يك ارزش است

شما برادران عزيز مداح كسانى هستيد كه از زبان و حنجره‏ى شما امواج نورانى و معطر مديحه‏ى دختر پيغمبر و ائمه‏ى هدى‏ (عليهم‏السلام) ساطع مى‏شود و در دل مخاطبانتان مى‏نشيند؛ اين خيلى ارزش است. ....رتبت مداحى و منبر مداحى يكى از باشرافت‏ترين رتبه‏ها و منبرهاست. در اين زمينه ما خيلى صحبت كرده‏ايم، كه ديگر نمى‏خواهيم تكرار كنيم. امروز هم بحمداللَّه اقبال مردم و جوان‏ها به نواى مداحان، اقبال خوبى است. مى‏بينيد مردم، استقبال مى‏كنند، علاقه نشان مى‏دهند، اجتماع مى‏كنند، صحبت مى‏كنند، پول مى‏دهند؛ اين يك موقعيت است. موقعيت وقتى حساس شد، وظيفه حساس و خطير مى‏شود.

 

 

  اهداف قيام حسيني
   
  یزید بن معاویه کیست؟

یزید که بعد از معاويه به حكومت رسيده است حتّى ظواهر اسلام را هم رعايت نمى‏كند! شرب خمر و كارهاى خلاف مى‏كند! تعرضات و فسادهاى جنسى را واضح انجام مى‏دهد! عليه قرآن حرف مى‏زند، علناً شعر برخلاف قرآن و بر رد دين مى‏گويد، علناً مخالف با اسلام است!
منتها چون اسمش رئيس مسلمانهاست، نمى‏خواهد اسم اسلام را براندازد. او عامل به اسلام، علاقه‏مند و دلسوز به اسلام نيست؛ بلكه با عمل خود، مثل چشمه‏يى كه از آن مرتب آب گنديده تراوش مى‏كند و بيرون مى‏ريزد و همه‏ى دامنه را پر مى‏كند، دارد از وجود او آب گنديده مى‏ريزد و همه‏ى جامعه‏ى اسلامى را پر خواهد كرد! حاكم فاسد، اين‏جورى است ديگر؛ چون حاكم، در رأس قلّه است، آنچه از او تراوش كند، در همان‏جا نمى‏ماند - برخلاف مردم عادى - بلكه مى‏ريزد و همه‏ى قلّه را فرا مى‏گيرد.
مردم عادى، هركدام جاى خودشان را دارند. البته هر كس كه بالاتر است، هر كس كه موقعيت بالاترى در جامعه دارد، فساد او ضررش بيشتر است. فساد آدمهاى عادى، ممكن است براى خودشان، يا براى عده‏يى دور و برشان باشد؛ اما آن كسى كه در رأس قرار گرفته است، اگر فاسد شد، فساد او مى‏ريزد و همه‏ى فضا را پر مى‏كند؛ همچنان‏كه اگر صالح شد، صلاح او مى‏ريزد و همه‏ى دامنه را فرا مى‏گيرد.
يك چنين كسى با آن فساد، بعد از معاويه، خليفه‏ى مسلمين شده است! خليفه‏ى پيغمبر! از اين انحراف بالاتر؟! زمينه هم آماده است. زمينه آماده است، يعنى چه؟ يعنى خطر نيست. چرا، خطر كه هست؛ مگر ممكن است آن كسى كه در رأس قدرت است، در مقابل انسانهاى معارض، براى آنها خطر نيافريند؟ جنگ است ديگر. شما مى‏خواهى او را از تخت قدرت پايين بكشى و او بنشيند تماشا كند! بديهى است كه او هم به شما ضربه مى‏زند. پس خطر هست.

 

 

  نواي دل
   
 

در محضر اساتيد - شب سوم:
استاد انصاريان

 

مراسم شب سوم محرم - حاج منصور ارضي:

قسمت اول
قسمت دوم
قسمت سوم
قسمت چهارم
قسمت پنجم

قسمت ششم
قسمت هفتم
قسمت هشتم

 

» آرشیو شماره هاي پيشين: 1  2
 

 يا رب الحسين، بحق الحسين، اشفع صدر الحسين، بظهور الحجه
..::محرم 1429 - التماس دعا::..

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علي رضا رحيمي
 
 
 

pctfx3.1

Silent Music Template

Multimedia CD Catalogues گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates كارگاه طراحي وب مركز طراحي و توسعه سي دي هاي مولتي مديا

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Download Free Blog Templates Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

pictofxt Farsi Blog Iran Domain Registration

تهیه وب پورتال اختصاصی برنامه نویسی تحت وب